تنهــــــــــــــــــــــــا
غلط است هركه گوید دل به دل راه ندارد**** دل من زغصه خون شد دل اوخبر ندارد
منو ببخش ، که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو منو ببخش ، که گرفتم جای دست عاشقت رو ، دست عشقه دیگرونو لایق عشق بزرگ تو نبودم ، خورشید بانو غافل از معجزه تو شد وجودم ، اسیر جادو منو ببخش ، که درخشیدی و من چشمامو بستم منو بخشیدی و من چشمامو بستم منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش سلام به همه ی شما دوستان عزیز که لطف کردین و به تولد بهترین عشق دنیایم اومدین تولد .. تولد .. تولدت مبارک !!!!!!! مبارک مبارک .. تولدت عشقم!! عزیزم ، تک ستاره آسمان قلبم! نمی خوام بگم دوستت دارم می خوام بگم با تمام وجود قسم می خورم که عاشقانه دوست دارم ! خب حالا دیگه باید کیکتو فوت کنی ...... ببخش که خیلی کوچیک شد .. بزرگترشو نتونستم بخرم ( ماهیانه ام کم بود بیا شمعارو فوت کن که صد سال زنده باشی .......... هوررررررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااا خیلی هم ارزون نبود عشقم.. می بینی که از این جدیداست که رنگش طی یک سری واکنش های شیمیایی عوض می شه !! عشق آقاي تنها: سلام عرض میکنم خدمت همه ی دوستان گل بعد از مدتها دوباره أمدم آپ کنم این بار میخوام از قلبم بنویسم نه از قلمم این بار اومدم جواب همه ى اونایی رو بدم که با نظرات خصوصیشون مارو اذیت میکردن اون همه ی وجود من شده اره دوستش دارم نه تنها دوستش دارم بلکه دیوونشم نه تنها دیوونشم بلکه میمیرم براش وهیچکه نمیتونه با حرفاش مارو از هم جدا کنه. آقاي تنها: منم سلام ميكنم خدمت همه دوستان نمیخواستم دیگه آپ کنم ولی مجبور شدم به خاطر عشقم دوباره بنویسم میخوام جواب اونایی رو بدم که میخوان با نظرات خصوصیشون بین منو عشقم جدایی به وجود بیارن میخوام بگم که ما یک تنیم یک روح یک نفس نه فقط عاشقه همیم بلکه واسه هم میمیریم من که بدونش نفس هم نمیکشم و همه اونایی که میخوان مارو از هم جدا کنن بدونن که قدرت عشق زیاده ونمیتونن با عشق بجنگن بهتره خودشون رو کنار بکشن و تو عشقمون دخالتی نداشته باشن شرمنده ی همه دوستان نمیخواستیم موضوع آپ امشب این باشه اما خب گفته هایی بود برای اونایی که گفته بودن از همدیگه جدا شید و خیلی چیزای دیگه تقدیم به کسی که افتاب مهرش در آستان قلبم همچنان پا برجاست و هرگز غروب نخواهد کرد ... نمیتونم احساسی رو که نسبت بهت دارم با کلمات بیان کنم یا بنویسم این باره اولمه که میخام برات آپ کنم پس دوست دارم واضح و ساده باهات حرف بزنم هنگامی که میخام احساسم رو بهت بگم یا بنویسم کلمات نمیتونن حتی ذره ای از عمق آن رو بیان کنن گرچه برام سخته که احساسات درونم رو برات بگم ولی خیلی ساده بهت میگم که وقتی با توام احساس پرنده ای رو دارم که آزاد توی آسمون آبی پرواز میکنه وقتی باتوام مثل گلی ام که گلبرگهاش زندگی رو برام شیرین و زیبا میکنه وقتی با توام انگار که همه ی زیبایی ها در وجود ما قرار گرفته تا اینجا کافیه دیگه این ها ذره ای ناچیز از احساس قشنگه با تو بودنه ..................... اگر من تمام وجود تو هستم اگه منو دوست داری و عاشقمی تنها یه چیز ازت میخام که دوست دارم به اون عمل کنی و خواسته ام رو زیر پا نزاری اونم اینه که هیچ وقت وجود نازنینت رو توی دنیای هستی فنا نکنی . عشقت(M) یه اتاق باشه،من باشم،تو باشی،کف اتاقم سنگ باشه،تو به دیوار تکیه میدی،من تو بغلت،بهت میگم چشماتو می بندی؟تو چشاتو می بندی،بهت میگم برام قصه میگی؟تو شروع می کنی به قصه گفتن...قصه هات اینقدر طولانیه که تمومی نداره،اروم تیغو از توی جیبم در میارم،می خوام رگ بزنم،رگ دستمو،رگ دست چپمو،تیغ رو رو دستم فشار میدم ،میسوزه،لبمو گاز میگیرم تا نگم اخ!تو چشاتو باز نکنی،من شلوارک پامه،دستمو روی زانوم میزارم،خون روی پام می چکه بعدم روی سنگا،نمیدونی چقدر قشنگه!اخه تو چشات بستس و چیزی نمیبینی،من هی سرد میشمو تو منو محکم تر بغل میکنی تا گرمم بشه،خیلی وقت بود می خواستم رگ بزنم،اما می ترسیدم،از مرگ،از خون،از سردی تن،از تنهایی،اما حالا دیگه تنها نبودم،تو کنارم بودی و سعی میکردی با گرمای تنت،تن سرد منو گرم کنی...تو چشاتو باز میکنی میبینی من مردم،ترو خدا گریه نکن،من دیگه نیستم اشکاتو پاک کنم،چشاتو بوس کنم بگم گریه نکن دلم میشکنه،گریه نکن دل روح نازکه،گریه نکن! بد ترین دلتنگی زمانی اتفاق میوفته که کنار کسی باشی که دوستش داری ولی بدونی هیچوقت بهش نمیرسی!!! سلام دوستان این اخرین آپم بود بعداز این اگه آپی بشه از طرف عشقم خواهش میکنم عشقمو تنها نزارید خدا نگهدار همه اين روزها سراسر وجودم رو يأس و نوميدي پر كرده است. ترس از دست دادن كسي كه مي خواستم تا آخر عمر گرفتارش باشم، ديگه يك ترس نيست بلكه یک حقيقت تلخه و من در شرايط روحي مساعدي قرار ندارم، تنها چيزي كه منو آروم مي كنه پناه بردن به دنياي خيالي است، چرا كه خالق اين دنيا خود آدمه و اونو هر جور كه خودش دوست داره مي سازه. وقتي به دنياي خيالي پا مي گذارم و اونو كنار خودم مي بينم، براي دنياي واقعي شكلك درميارم و ميگم: ديدي به من دروغ مي گفتي هيچ وقت به اون نمي رسم حالا مي بيني كنار اونم. اما وقتي چشم باز مي كنم و اونو كنارم نمي بينم، اين دنياي واقعي است كه برام شكلك درمياره و ميگه: ديدي گفتم دنياي خيالي وفا نداره و خيلي زود آدم رو ترك مي كنه! حالا دیگه تو رو داشتن خیاله دل اسیر آرزوهای محاله غبار پشت شیشه میگه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره حالا راه تو دوره دل من چه صبوره کاشکی بودی و می دیدی زندگیم چه سوت و کوره آسمون از غم دوریت حالا روز و شب می باره دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا می ذاره خاطره مثل یه پیچک می پیچه رو تن خستم دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم حال كه مي دانم هيچ گاه به او نخواهم رسيد، وجدانم را خواب مي كنم تا لااقل در دنياي خيالي با او باشم، افسوس كه وجدان من خيلي زود از خواب بيدار مي شود و بانگ برمي آورد: مگر نگفتم به چيزي كه متعلق به تو نيست فكر نكن! حال كه نه وجدانم را مي توانم خواب كنم و نه عشق او را مي توانم از دل برانم، مجبورم براي با او بودن وجدان خويش را به دار بياويزم تا اينگونه تمام عمر را كنار آن عشق محال سر كنم! بسه دیگه گفتن اینکه عشق یه کلام راسته بعد یه تجربه ی تلخ می گم عشق کشک و ماسته با اینکه خودم میگفتم جای عشق نیست تو قصه ها ولی دیدم عاشقم و نیست شر یکی تو غصه ها از حالا می خوام از زندگی بگم از قصه های راست مجنون و بزارم کنار و ندم به دلم هر چی رو که خواست می خوام جای مجنون عاشقه توی قصه ها محمد بشم یه محمد تازه اونم بی غم غصه ها دلم نمی خواهد دلايل اندوهم را بررسی کنم. زندگی همين است که هست. با دلتنگی ها خو ميکنم. وقتي كه ديگر نبود! دستانت دیگر مرا گرم نمی کند اشکای روز تنهایی... امشب چراباید بیاد؟ گریم چرا داره میاد ؟... مگه کی برد منو زیاد؟ دوباره سلام.... هی روزگار چی بگم بهت که یه روز خوبی یه روز بد ...یه روز شیرینی و یه روز تلخ... یه روزپراز خنده و شورو حالی ,یه روز انقده دلگیری که جز گریه کاری نمیتونیم بکنیم...!! ولی بازم شکر ,شکر ت ای خدا ...بازم راضی هستیم .. نمی دونین چه حالی دارم ...انقد اینروزا بی حالم که اصلا حالو حوصله ی آپ کردن رو نداشتم ولی خوب امروز اومدم تا با حرف زدن یه خورده خودمو خالی کنم ...!!! ولی حالا که اومدما نمی دونم چرا حرفم نمیاد... اینم شانس ما..!!! ولش کنین ...شعرو بخونین خودتون متوجه همه چی میشین...!!
کاش لحظه ی مرگم امشب بود . کاش مرغ نفست با من بود کاش با من بودی و می گفتی که این قصه همه در فکرم بود کاش بانوی شهر مشرق با من بود کاش با مهربانی و خوبی با من بود کاش چشمانم میدید روزی را که دستانت محرم دردم بود سیل اشکی گرفت چشمم را این ها همه قصه ی عشقم بود بی تو حتی در اوج خنده هام بر لب خشکیده ام ماتم بود کاش با من بودی همه ی ذکرم بود این ذکر همه در فکرم بود این ای کاشها همه در فکرم بود خاطر من همه شب ماتم بود کاش لحظه ای با من می بودی آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود آن شادی را ندیدم هرگز من آن شادی همه در فکرم بود تجربه ی بی مهری مرگ من است این گفته کلام آخر بود کاش میگفتی حرفی که رازت بود که همه دردم در رازت بود کاش میگفتی حرف دلت را ولی این حرف دل صدای نازت بود این نگفتن ارزش غم را نداشت غم من نگفتن رازت بود روزگاری غم و غصه ی من صدای دلنواز سازت بود کاش لحظه ی مرگم امشب بود کاش لحظه ی مرگم امشب بود
گرفتین چی شده دیگه..؟؟؟ نظر یادتون نره ...!! غریبه ای یه وقت نیاد صدای عشقمو نخواد یا توی خلوت دلم بدون دعوتی نیاد دلم میخواد نبینمش اون روزی که گریه میاد آهسته آهسته میگم کسی ازم بدش نیاد از غم و غصه نمی گم یه وقت صدایی در نیاد گفته شده شادی کنم از گریه ام هیچ نشه یاد گفتن اگه زاری کنم می برنم زودی زیاد ای خدا زاری می کنم تا خنده رو بدی بم یاد گریه نباید بکنم تا گریه هست خنده نیاد بدون گریه نتونم به این میگن یه اعتیاد بدون گریه داغونم با گریه هام نفس میاد خدا دارم تموم میشم انگار بردی منو ز یاد منم دارم حروم می شم خاطره هام رفته به باد هیچکی بهم امون نداد جواب عشقمو نداد آدمک رفته به باد ندای عشقشو سر داد اون که همش گریه می کرد گریه هاشم نموند به یاد گریه شده بود خنده هاش به خنده هاش گریه می داد این آدم غمگین ما جز گریه هیچ نداره یاد تو این غمو غصه ی سرد خنده برام شده یه درد نمی تونم خنده کنم بهم بگین آدم بد اونا بهونه می کنن گریه رو بم زهرمی کنن چرااونا نمی دونن اینجا فقط یه مهمونن غریبه ای یه وقت نیاد صدای عشقمو نخواد یا توی خلوت دلم بدون دعوتی نیاد من اينجايم من كه بجاي مانده از يك اسطوره من فرزند قرنها
حالا که خوب می دونی به عشق تو اسیرم به جون دو تا چشمات اگه بری می میرم اگه همیشه نباشی توی امروز و فردا بجز تو کی می تونه بشه تسکین دردا یادته هر چی گفتی گفتم چشم عزیزم بهت گفتم قبوله دنیارو پات میریزم دوست دارم رو گفتم واسه دل تو اما تو اعتنا نکردی عاشقانه ها مردند و ماندند خاطره دوستی ها ای کاش بمانم من یک قاب بروی دلت و یک نوشته بر روی پیشانیت که هر وقت گذری به آئینه انداختی ببینی مرا بر قلب پاکت دوستی مثل یه کتابه که هر چی بیشتر می خونیش بیشتر بهش علاقه پیدا می کنی و می خوای زودتر به آخر کتاب برسی تا بدونی ماجرا از چه قراره خیلی حالم بده برام دعا کنید امکان داره من هم به خاطره ها بپیوندم " تقدیم به دل شکسته ها " دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم... شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند... می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم... فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام... دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم... کاش می شد سرنوشت را با روزهای شیرین عجین کرد... نفرین به بودن وقتی با درد همراست... نفرین به بودن وقتی این همه فاصله میان من و توست... من و تو که روزی قرار است یکی باشیم... ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند و نداند که دلتنگ توام... تویی که همسفر تمام لحظه هایم هستی... دوستت دارم.... با وجود تمام فاصله هایی که میان من و توست... سلام به همه عزیزان مرسی داداش کوچیکتون رو فراموش نمی کنین و هر از چند گاهی بهم سر می زنین این عکس تقدیم به همه شما ها که خودتون گل هستین. اگر نميتواني درخت باشي ، بوته باش اگر نميتواني بوته اي باشي ،علف کوچکي باش و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن اگر نميتواني نهنگ باشي ،فقط يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه همه ما را ناخدا که نميکنند ، ملوان هم ميتوان بود در اين دنيا براي همه ما کاري هست کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر و آنچه وظيفه ماست چندان دور از دسترس نيست اگر نميتواني شاهراه باشي ، کوره راه باش اگر نميتواني خورشيد باشي ، ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نميگيرند هر آنچه که هستي بهترينش باش! براي عشق تمنا كن ولي خوار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش. یادم آمد ...
دوست داشتن که دلیل نمی خواهد ... می خواهمت ... توانم نیست عزیز ... توانم نیست ... بيشتر از دو سه روزه كه دارم با خودم ميگم ميخوام چيكار كنم بقيه ي زندگيمو؟ اما هر چي فكر ميكنم كمتر به نتيجه ميرسم....با خودم ميگم درس بخونم اما تا كتابامو ميبينم به كلي زده ميشم از درس... همه حداقل امسالو قبول شدن اما من چي؟ ديگه از درس خوندن هم متنفر شدم.... همه ميگن بازم بخون.... اي بابا بسه د يگه ...امروز يكي از دوستامو ديدم كه تو دوران كارورزي با هم بوديم.... البته اون يه سال از من بزرگتر بود... خلاصه گفت كه دانشگاه قبول شده پارسال و الانم از دانشگاه بر ميگرده... يه جورايي دلم گرفت ... از اينكه هيچ هدفي ندارم...... سر مسائل بزرگ و كوچيك با همه بحث ميكنم.... عصبي ام هميشه .... تحمل ندارم ببينم فقط منم كه هيچ حركت تازه اي تو زندگيم ندارم.... ميدوني؟ خيلي سخته... خيلي.... وقتي ببيني خاكستري هستي يا شايدم سياه و بقيه صورتي... آبي.... بنفش .... شاد شاد.... هميشه خندون.... نميخواي اينجوري باشي ولي نميتوني خودتو هم گول بزني..... ميفهمي چي ميگم؟ من نميخوام اينجوري باشم .... نميدونم چي به سرم اومده؟ همش قاطيم.... مخم از كار افتاده.... كاش ميتونستم رنگي بشم.... مث يه پروانه ي رنگارنگ.... شاد و رها توي دشت... با يه عمر خيلي كوتاه.... همونشم برام كافيه.... پروانه ها دو روز عمر ميكنن اينو ميدونستي؟ نمی دونم مال زمینی یا اسمون نمی دونم می فهمی رنگ اشکامون نمی دونم ستاره هارو میشناسی نمی دونم فاصله داره قلبامون ******************************** نمی دونم دلت پیشه دل کیه نمی دونم درد دلامون یکیه نمی دونم بادی یا ابره بارونی نمی دونم چشات منتظره کیه يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد! روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند بچه ها سلام خوبید؟ چه خبرا؟ خوش میگذره؟ خوب دوستان هر جا هستید خوش باشید. هميشه با بد ست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس ...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت سفری که برنگشتم گم شدم توی نگاهت یه دل ساده ساده کوله بار سفرم بود چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود من همون لحظه اول آخر راه و میدیدم تپش عشق تو رگهام عاشقونه می شنیدم وای ای همسفر اگر بعد از این در سفر بی تو تنها باشم سالها بود تو را مي کردم همه شب تا به سحرگاه دعا ! ياد داري که به من ميدادي؟ درس آزادگي و مهر و وفا؟ همه کردند چرا من نکنم؟ وصف روي گل زيباي تو را ! تا ته دسته فرو خواهم کرد خنجر خود به گلوگاه نگاه ! تو اگر خم نشوي تو نرود قد رعناي تو از اين درگاه آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه بخاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشا ني نداشت کاش برگ هاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت هر کجا سوز زمستان است و تاراج خزان روح تابستان و اصل نو بهاران را چه شد؟ زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکست کاوه ی لشکر شکن کو؟ شهسواران را چه شد؟ لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید رستم و گودرز کو؟ اسفندیاران را چه شد؟ خشکسالی در زمین بیداد و غوغا می کند رخشش هفت آسمان کو؟ باد و باران را چه شد؟ قمریان آخر کجا رفتند؟ ساران را چه شد؟ عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت بي آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بي هيچ سخني گوش خواهم داد بي هيچ اندوهي در آغوشت خواهم گريست بي آن كه حس كني در تو آب خواهم شد بي هيچ گرمايي كنار آشيانه ي تو آشيانه مي كنم هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .... اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
![]()



![]()



)
![]()

![]()



من به بودنش نيازمند شدم.
وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار نشستم.
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتي كه او تمام كرد
من شروع كردم
وفتي او تمام شد........من اغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن..
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن!
و نگاهت خالی ست . بی هیچ مفهومی ...
دود چشمانم را آزار می دهد
فقط بگذار بخوابم . بی هیچ رویایی...
و تمام نفس هایم را هدر دهم .
دیگر کسی نیازی به نگاه منتظر من ندارد ...

اعتراف می کنم!
همیشه از آخر نبودن تو ترسیده ام
از اتفاق رنجیدنت
از دوباره خواب ندیدنت
از تنهایی سیاه ترانه هایم
از سکوت ممتد نفسهایم
از خودم !
از تو !
آنقدر بچگی کردم
تا مجبور شدی به پرسیدن سال تولدم
باورت نشد
خندیدی و گفتی :
خانمی شدی برای خودت
خندیدم : برای خودم ؟
خندیدی !! خندیدی !! خندیدی !!
اعتراف می کنم !
گاهی از تکرار خنده هایت ترسیده ام
از تامل و فکری که می کنی
از نگاههای کش دارت
از بزرگیت ، صبوریت
از تحمل دستهای سخاوتمندت
از خودت !
از من !
اعتراف می کنم !
من ، ساده به دنیا آمده ام
و این بی انصافی است . 

در حصار تنگ و طلائي اطاقم
در گير با ثانيه ها
در جنگ با دقايق
فتح ساعتها
تا كي بايد اينجا بمانم
در تعليق اين زمان
در سردرگمي باغ توقّع
شانههاي من تحمّل اين بار را ندارد
يادآور يك ستاره
قرباني خاطرات او
يك بيچاره
كه
فرزند صبر
بزرگ شدهي گريه
همه به صداقت من خنديدند
سادگي مرا تحقير كردند
دشنام ثانيهها
تمسخر دقايق
كنايهي ساعتها
و من همچنان اينجايم در حصار تنگ و طلائي اطاق
من نميدونم چي بگم فقط ميتونم بگم كه:
درد تنهای




تو را از روزی که یادم دادند چیزی را جا نگذارم ، جا گذاشتم ...
از روزی که یاد گرفتم چیزی یادم نرود فراموشت کردم ... یادش به خیر گریه های بی بهانه
یادش به خیر دوست داشتن های بی دلیل ...
زمان که می گذشت من هم بزرگ شدم ... غذا را برای زودتربزرگ شدن خوردم ... کار خوب که میکردم می گفتند بزرگ شدی ... زمین که میخوردم می گفتند بزرگ شدی ... آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت کوچکم هنوز خیلی ...
عزیز تقصیر کردم تقصیرم کن ... صاف و ساده بگویم دلم برایت گرفته است ...آنقدر که هی بهانه می کنم و خلوت می کنم و درد میکشم و گریه میکنم ... گریه میکنم بی هق هق و میخندم میان گریه هایم ...
به خدا اگر ببینی فکر میکنی دیوانه شده ام !!!
آری دیوانه شده ام ... از بن این دنیای بی تو دلم گرفته ... تاب دیدنش را ندارم ...
بی قرار شده ام عزیز ... بی قرار .. بی تاب ...
بی حوصله گی میکنم ... شرمنده ام که خاکستری می شوم و رنگین کمان حضورت را یادم میرود ...
سخت است بر من که همه را می بینم حتی آنهایی که نمیخواهم بینمشان را هم میبینم و تو را ... .و تو را نه ... تو را نه و تو را نه ............
سخت است بر من که میشنوم حتی صدای آنهایی را که اصلا نمیخواهم بشنوم و حتی نجوایی و زمزمه ای از تو را نه ... دریغ از من مدار که توانم نیست ...
بی آزار تر از آنم که دلم را رنجه دهم و مهربان تر از آنی که ... که هیچ ...
لال میشوم ...
تو سخن بگو ...




سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم
سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم


گريه ميکنم تا توي اشکام ترو ببينم. اشکامو پاک ميکنم تا کسي تو رو نبينه![]()

![]()


![]()





| :قالبساز: :بهاربیست: |













