حالا که خوب می دونی به عشق تو اسیرم

 به جون دو تا چشمات اگه بری می میرم

اگه همیشه نباشی توی امروز و فردا

بجز تو کی می تونه بشه تسکین دردا

 یادته هر چی گفتی گفتم چشم عزیزم

 بهت گفتم قبوله دنیارو پات میریزم

دوست دارم رو گفتم واسه دل تو اما تو اعتنا نکردی

عاشقانه ها مردند و ماندند خاطره دوستی ها ای کاش بمانم من یک قاب بروی دلت و یک نوشته بر روی پیشانیت که هر وقت گذری به آئینه انداختی ببینی مرا بر قلب پاکت دوستی مثل یه کتابه که هر چی بیشتر می خونیش بیشتر بهش علاقه پیدا می کنی و می خوای زودتر به آخر کتاب برسی تا بدونی ماجرا از چه قراره

خیلی حالم بده برام دعا کنید امکان داره من هم به خاطره ها بپیوندم